کمتر از دو ماه دیگر تا...."مطلب ثابت"
دوستان عزیز و دوست داشتنی من...کمتر از دو ماه دیگه تا کنکور مونده....
کمتر از دو ماه دیگه تا پایان مسابقه ویژه بهار مونده...
کمتر از دو ماه...
بعد از این دو ماه دوباره روند مقاله گذاشتن در وبلاگ ارتش هری پاتر سرعت میگیره....
مقاله های جذابی مونده که به ترتیب قرار می دم....
وای...
فقط دو ماه تا ده تیر...
......
ولی شما تو همین دو ماه هم،هر لحظه منتظر مقاله جدید باشید...
دوازده مقاله مهم و اصلی از سری یازده مونده...
.....
ولی خب قطعا این دو ماه کم کار ترین ماه های ارتشه...مخصوصا خرداد و ده روز اول تیر...
خودتون به بزرگی خودتون ببخشید...
....
نظر سنجی شماره 13 هم داره به روز های آخرش نزدیک میشه...اگه میخواین توش شرکت کنید تا آخر اردیبهشت مهلت دارید...
...
حتما مسابقه ویژه بهار یادتون نرفته و می دونید که گه از الان تا 10 تیر هر روز که تونستین به ارتش سر بزنید و توی هر کدوم از مقالات که خواستین نظر بدین تا من متوجه سر زدن شما بشم.شما تو مسابقه ویژه بهار ما شرکت داده می شید و در نهایت هر کس که ده تیر و پایان طرح بیشترین نظر رو داده باشه مبلغ 1 میلیون جایزه ما رو(که از طرف موسسه پارسیان هست رو)می گیره.
..
دوستتون دارم دوستان...
مری دورکینز(Mary Dorkins)
پرنتیس(Prentice)
مارک اونز(Mark Evans)
یک مشنگ بیچاره
متولد 1985
مشنگ
او هنگامی که فقط ده سالش بود طعمه دادلی و دوستانش شد و کتک مفصلی از آن ها خورد.
پاین(Payne)
یک مشنگ
مشنگ
او مسئول مشنگ دومین قسمت اسکان تماشگران در مسابقه فینال جام جهانی کوییدیچ در سال 1994 بود.رابرتز(Roberts)
یک مشنگ
مشنگ
او مسئول مشنگ اولین قسمت اسکان تماشاچشان مسابقه فینال جام جهانی 1994 کوییدچ بود.او مردی کنجکاو بود و مسئولان را بسیار آزار می داد به طوری که مجبور بودند هر چند ساعت یک بار حافظه او را دست کاری کنند تا شک نکند.در آخر شب مرگخوارن به او و خانواده اش هجوم بردند و آن ها را در هوا معلق کردند و حرکت دادند.پس از پایان ماجرا مسئولان فراموشی وزارتخانه یک بار دیگر به طور اساسی ذهن او و خانوداه اش را دست کاری کردند.کلنل فابستر(Colonel Fubster)
آشنای عمه مارج
مشنگ
او مردی مشنگ است که باز نشسته شده و بیکار است.عمه مارج هرگاه به مسافرت می رفت همه سگ هایش به جز ریپر را که نه تا می شدند به او می سپرد.مارتین میگز(Martin Miggs)
مشنگی دیوانه
مشنگ
او یک مشنگ دیوانه بوده که در سال ها پیش می زیسته.جادوگران از روی کار های او کتابی خنده دار به نام:"ماجرا های مارتین میگز،مشنگ دیوانه"نوشته اند و آن را میخوانند. انگس فلیت(Angus Fleet)
یک مشنگ
مشنگ
او یک مشنگ بود که ماشین آقای ویزلی را بر فراز پیلز دیده و مراتب را گزارش داده بود.هتی بیلیس(Hetty Bayliss)
زنی مشنگ
مشنگ
او زنی ساکن نورفوک بود که هنگام پهن کردن لباس هایش پرواز ماشین آقای ویزلی بر فراز آسمان را دیده و گزارش داده بود.
جیم مک گافین(Jim McGuffin)
هوا شناس اخبار مشنگ ها
مشنگ
او یکی از گزارشگران اخبار در شبکه های مشنگی بود که بخش هوا شناسی را اجرا می کرد.او در روز سقوط ولدمورت در سال 1981 در اخبار گفت که پدیده های عجیبی از جمله باران شهاب سنگ در حال روی دادن است.
ماری(Mary)
مادر بزرگ ولدمورت
متولد 1883
مشنگ
او دختری بود که با توماس ریدل ثروتمند ازدواج کرد و در لیتل هنگلتون ساکن شد.او صاحب پسری به نام تام شد که بعد ها او خودش صاحب فرزندی شد و قبل از این که فرزندش به دنیا بیاید آن را ترک کرد و ماری هرگز متوجه وجود نوه اش نشد.
او در 60 سالگی و در سال 1943 توسط نوه اش،ولدمورت،در خانه خودش به وسیله طلسم مرگ کشته شد.توماس ریدل(Thomas Riddle)
پدر بزرگ ولدمورت
متولد 1880
مشنگ
او مردی بسیار ثروتمند بود که در لیتل هنگلتون خانه ای زیبا و مجلل داشت.او و همسرش ماری یک پسر به نام تام داشتند.تام توسط معجون عاشق عاشق مروپ گونت شد و با او ازدواج کرد و از خانه گریخت ولی پس از مدتی بازگشت و اظهار ندامت کرد.او هیچگاه ندانست که نوه ای دارد و آن نوه کیست.
او در سال 1943 در سن 63 سالگی در خانه خودش توسط ولدمرت،نوه اش،با طلسم مرگ کشته شد.
ریدل به معنای سوراخ سوراخ کردن،غربال کردن،سرند،معما،چیستان،لغز،رمز،جدول،معما،گیج و سردرگم کردن،و تفسیر یا بیان کردن است.
گوردون(Gordon)
دنیس(Dennis)
دوست دادلی
مشنگ
او یکی از دوستان دادلی است که مانند او به آزار و اذیت دیگران علاقه دارد.او پسری درشت هیکل و احمق است.